۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه
ای پروردگارم
من اکنون در سیاهی باور خیس یک رویا افتاده ام ؛من نه نوری میبینم و نه صدایی می شنوم
من اکنون در سیاهی باور خیس یک رویا افتاده ام ؛من نه نوری میبینم و نه صدایی می شنوم
من اکنون نیازمند به تو ، به آن ، به رویایی تازه هستم ،من اکنون تو را می خواهم ای آنیاس
پروردگارم
پروردگارم
گفتی با طبیعت همراه شو آنگاه خواهی فهمید راز زندگی را ،
من نیز همراه شدم و دریافتم راز زندگی را که صبر است
ولی آنچه باید بشود خواهد شد این یک قانون است
ولی آنچه باید بشود خواهد شد این یک قانون است
و در این قانون من بازیچه ام و صبر در این بازی اخراج است
پروردگارم
خوب به من بنگر آنگاه خواهی دید که زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت
چرا من ؟
پروردگارم
خوب به من بنگر آنگاه خواهی دید که زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت
چرا من ؟
