۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

خداوند فراموش کرده است

آیا خداوند نیز فراموش می کند ؟
آیا خداوند هم کنار می کشد ؟
آیا خداوند چشمانش را می بندد ؟
آیا خداوند از یاد برده است ؟
آیا او نیز مانند ما خسته می شود ؟
آیا او هم عاشق می شود ؟

خداوند هرگز فراموش نمی کند.
خداوند هرگز کنار نمی کشد.
خداوند هرگز چشمانش را نمی بندد.
خداوند از یاد نمی برد.
خداوند خستگی برایش معنایی ندارد.
خداوند نیز عاشق است؛ عاشق بنده اش.

اگر خداوند نیز فراموش نمی کند پس چرا من تنهایم ؟
اگر خداوند کنار نمی کشد پس چرا رفته است ؟
اگر خداوند چشمانش را نمی بندد چرا پس نگاهی نمی اندازد ؟
اگر خداوند از یاد نمی برد چرا من از یادش رفته ام ؟
اگر خداوند خستگی را نمی شناسد پس چرا از من خسته شده است ؟
اگر خداوند نیز عاشق می شود چرا من نیز باید عاشق شوم ؟
اگر عاشقم چرا تنهایم ؟

آری خداوند مرا فراموش کرده است.
آری ...

اگر خداوند


۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

آنیاس

ای پروردگارم
من اکنون در سیاهی  باور خیس یک رویا  افتاده ام ؛من نه نوری میبینم و نه صدایی می شنوم
من اکنون نیازمند به تو ، به آن ، به رویایی تازه هستم ،من اکنون تو را می خواهم ای آنیاس
پروردگارم
گفتی با طبیعت همراه شو آنگاه خواهی فهمید راز زندگی را ، 
من نیز همراه شدم و دریافتم راز زندگی را که صبر است
ولی آنچه باید بشود خواهد شد این یک قانون است 
و در این قانون من بازیچه ام و صبر در این بازی اخراج است
پروردگارم
خوب به من بنگر آنگاه خواهی دید که زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت
چرا من ؟
۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

تنهام

خیلی تنهام