۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

عشق یا عاشقی

عاشقی را باید آن گونه احساس کرد که دیگر هرگز عشقی نباشد و نیاید.
عاشقی را دوست داشتن نیست.
عاشقی حس عجیبی ست که از اعماق وجودت می آید.
عاشقی را عاشق باید داشت.
عاشقی را عاشقی باید کرد.
عاشقی را نمی توان معنی کرد.
عشق را نمی توان تحسین کرد.
عشق را نمی توان عاشق کرد.
عشق را نمی توان تقسیم کرد.
عشق را نمی توان عشق گفت.
عشق را نمی توان احساس کرد.
عاشقی را نمی توان تکرار کرد.
عشق را...
عاشقی را...
۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

خدا حافظ

خداحافظ.
پیام من.
کلام من.
خداحافظ.
تو ای تنها سلام من.
خداحافظ.
طلوع من.
غروب من.
خداحافظ تو ای محبوب خوب من.

چرا فقط من

چرا، من فقط خود را بسوزانم در خود،خود را؛ با اینکه هیچ گونه اعتنایی و نگاهی نیست.
دیگر پایان یافت.
عشقی تازه پیدا خواهم کرد.
سرنوشتم را از سر خواهم نوشت.
از خط اول.
۱۳۹۰ فروردین ۱۳, شنبه

فراموش

آری فراموشش خواهم کرد.
اینگونه بهتر است.
دیگر برای تو شاید نخواهم نوشت.
دنیا پایان نیافته است.
شاید تو لیاقتی از عشق مرا نداشتی.
من نیز مثل تو بی اعتنا خواهم شد.
۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

شاید من احمقم

نمی دونم شاید من بیش از حد وابسته شده ام 
ولی امروز به یک نگاه دل خوش بودم ولی نه نگاهی کرد نه ...
کم کم تو را پاک خواهم کرد.
ولی بهم گفت عاشقی صبر می خواهد.
من هم تحمل خواهم کرد.
ولی او را پاک خواهم کرد.
شاید دیگر در ذهن من نباشی.
پروردگارا نمی توانم
نمی توانم
این تن خسته ی راه.
از تو می خواهم تنها فقط یک نگاه
یک...

غارت گران عشق

آنان که به جای عشق و محبت دست به خون  و شمشیر زدند؛
آنان که به جای صلح و دوستی دست به دزدی و غارت زدند؛
آنان که  فکر می  کردند همیشه خواهند ماند؛
پس حال کجایند.