۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

آیا پروردگار ؟

آیا پروردگار خواهد بخشید ؟
او که می گوید من بخشنده ی مهربانم ؟
او که می گوید من یکتا هستم ؟
او که می گوید رحمتش همه چیز را فرا گرفته است ؟
او که می گوید به من ایمان بیاورید ؟
او که می گوید آیا من برای شما کافی نیستم !؟
او که می گوید مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم ؟
او که می گوید من ...
او ...
آیا او مرا خواهد بخشید ؟
اگر بخشنده است ، آتش جهنمش چیست ؟
آری او خواهد بخشید!
آیا پروردگار ...
۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

کجاست زندگی ؟

خداوند انسان را به زمین فرستاد و او را آدم نامید تا آغازگر زندگی و بشریت باشد.
انسان بر روی زمین.
انسان به خداوند گفت : پروردگارا به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم.
خداوند بر تخت سلطنت.
خداوند به آدم گفت : من به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری.
                             ------- ------- ------- -------
و من از خداوند پرسیدم
پروردگارا به من بنگر ببین آیا من زندگی میکنم
آیا زندگی هست ...
آیا همه چیز هست...
آیا لذتی هست...
چگونه لذت ببرم هنگامی که تو آتش را به من وعده دادی
ای کاش زندگی می شد کرد.
ای کاش همه چیز بود.
ای کاش...
و خداوند هیچ چیز نگفت هیچ چیز
۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

در این دنیا

به دنیا آمدم ولی ای کاش در این دنیا به دنیا نمی آدم
که اینگونه دوست داشتن را تجربه کنم و عاشق شوم
منی که هرگز با خود می گفتم عاشق نخواهم شد
ولی شدم آن هم عاشقی که عشقش او را نمی خواهد
شاید هم اصلا او را دوست نداشته باشد
آری من عاشق شدم آن هم
تنها فقط عاشق تو
ای کاش هرگز به دنیا نمی آمدم  ای کاش
۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

به گوشت می رسه

خیلی دوست دارم یه روزی خواهی فهمید ولی ای کاش آن روز دیر نباشد
۱۳۹۰ خرداد ۱, یکشنبه

گاهی وقت ها

 فقط برای تو می گو یم که من...
گاهی وقتا دلم میگیره هم از زمین و هم از آسمون
هم از خدای مهربون
گاهی وقتا دلم میخواد گر یه کنم ولی گر یم نمی گیره
گاهی وقتا دنبال نگاهی میگردم فقط نگاه تو یادم میاد
فقط صدای تو به گوشم میرسه
فقط گرمای تو را احساس می کنم
گاهی وقتا دلم فقط دستات و می خواد
گاهی وقتا فقط من تو رو می خوام
من فقط... ای کاش
گاهی وقتا...
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

ای کاش

ای کاش می شد از این تنهاتر نشوم
ای کاش می شد از این بی کستر نشوم
ای کاش خلوتم را کسی بارو نکند
ای کاش می شد یک روز رویا دید
رویایی که نه من باشم نه تو
ای کاش می شد
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

امروز ، دیروز ، فردا

به دیروز به روزهای پر شکوهم می نگرم که در دور دست ترین روزها تنها بودم
به امروز می رسم مکثی می کنم و خوب فکر و نگاه به اطرافم باز تنهایم
به فردا می روم به روزهایی که نمی دانم شاید تاریک شاید پر شکوه و شاید هم هیچ
شاید باز هم تنها باشم
آری بازهم تنهایم
چه امروز باشد چه دیروز و چه فردا
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

چرا من

امروز از روزهای تنهاییم یک روز کاسته شد
من امروز به پایان خدمت سربازیم رسیدم
ولی هنوز مثل دوران خدمتم به فکرش هستم
می خواهم پاکش کنم اما نمی توانم
این دل بدجوری اسیرش شده
از امروز به دیروز خواهم رفت
آری من او را دوستش دارم
چگونه به او بگویم
باورش برای او سخت است
خیالش باطل است و موقت
ولی من تنها با یک پرنده بال خواهم زد